دوخاطره ی زیباازدوران دفاع مقدس

روحانی تیپ کتاب اربعین حضرت امام را به من داد تا مطالعه کتم چهار حدیث ریا کبر

عجب وغرور.
چندروز بعد بچه ها دست گرفتند که احمدی درحال عرفان است وغیره در جمع برادران

کوهستانی .خلیلی .زین العابدین.صادقی.وچند نفر دیگر ازدوستان.دراتاق گردان یک

قیافه عرفانی گرفتم.گفتم به لطف خدا به جایی رسیده ام که میتوانم کارهایی که دیگران

نمی توانند من انجام میدهم مثلا پنکه درحال حرکت ناگهان  استپ کند.لامپ سقف

روشن بسوزد. ..

دورکعت نماز خواندم وذکری را گفتم باید صد مرتبه گفته  شود  حالت عجیبی در  اتاق

حاکم شده بودوبچه ها خیلی سنگین  وسکوت  بر فضا حاکم شده بود.

قرار شد همه به سجده رفته وده مرتبه ذکر یا خیر حبیب ومحبوب گفته وسر که از سجده

برداشته شود  پنکه ایست کند ولامپ بسوزد.

همه به سجده  بودند ومن از درب پشت بیرون رفتم..جای شما خالی برادر خلیلی

میگفت  مو به بدن من سیخ شده و از جو حاکم لرزم گرفته بود.

********************

خاطره دوم ازعنایات ومهمان نوازی های امام رئوف حضرت رضاعلیه السلام:

فکر کنم بعداز عملیات کربلا چهار بودگردانها را به مرخصی فرستادند.من جلو گردان آمدم

متوجه شدم چند نفر از دوستان نرفته اند(برادران ارژنگی.سید صادق.داودوندی.ویکی

دیگه از دوستان)وقصد رفتن هم نداشتند.

من به شوخی گفتم خوب شماهم بروید مشهد وبه طرف فرماندهی رفتم.مدتی بعد

آمدم که دیدم این عزیزان آماده باساک ایستاده اند .

گفتم کجا .گفتندشما گفتی برویم مشهدمن متعجب .ولی گفتم باشه سریع آماده شدم

.حدود دو هزار تومان از پرسنلی گردان گرفتم وتعدادی  امریهبه تهران وسپس با قطار به

مشهد مقدس.....

 حدود ساعت یازده جلو درب  مسجدگوهرشادرسیدیم،پول کم داشتم و محلی برای

اسکان نداشتیم.ودوستان اولین بار بودکه به مشهد آمده بودند .گفتم شما بمانید تا من

برگردم. داخل صحن گوهرشاد آن جلو جایی هست که ضریح مطهر پیداست سلام دادم

گفتم آقا مهمان آورده ام مرا شرمنده دوستان مگردان.درحال گفتگو با آقا بودم که ..

پسر عمه من که چند سالی بود با ما قهر بودند مرا صدا زد  وگفت عمه دیشب تا حالا

چند مرتبه مرا فرستاده ومیگوید اصغر در صحن گوهرشاد است برو او را بیاور اینجا.

گفتم من تنها نیستم وتازه رسیده ایم.

با اصرار به منزل عمه که نزدیکی حرم بود رفتیم.

به اتفاق  دوستان وپسر عمه به طرف منزل حرکت کردیم .تاوارد  شدیم عمه مرا درآغوش

کشید .باوجودی  که چندین سال بود با ما قهر بودند بعداز احوال پرسی گفت دیشب تا

به حال منتظر شما بودم قرار است امروز برویم .دیشب خواب شما را دیدم باچند نفر که

نمی شناختم درصحن گوهرشاد  منتظر کسی بودید، درهمین حال اولین نهار ما چلو

کباب مهمان عمه .بعد هم منزل را به مدت سه روز برای ما کرایه کرده بودمن تازه متوجه

شدم که امام رضا علیه السلام دعوت کنه یعنی چه !جای همه دوستان خالی بعد ازسه

روز مهمان آقا .روز آخر از همان دو هزار تومان که گفتم نفری پانصد تومان برای سوغات

خدمت دوستان داده شد.

/ 2 نظر / 18 بازدید
سید صادق

سلام .مثل حاج ااصغر احمدی فرمانده گردان صاحب زمان تیپ بیت المقدس پیدا نمیشه