ضريح مهربانی

بسمه تعالی

ما به میهمانی آمده ایم؛

کلاغ سیاه

تو دل یه مزرعه یه کلاغ رو سیاه
هوایی شده بره پابوس امام رضا

اما هی فکر میکنه اونجا جای کفتراست
آخه من کجا برم یه کلاغ که روسیاست

من که توی سیاهیا از همه رو سیا ترم
میون اون کبوترا با چه رویی بپرم

تو همین فکرا بودش کلاغ عاشق ما
یه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمون

که یهو صدایی گفت: تو نترس و راهی شو
به سیاهی فکر نکن؛ تو یه زائری برو

من که توی سیاهیا از همه روسیاهترم
میون اون کبوترا با چه رویی بپرم

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

اردستانی

کوچه های خراسان ...

چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند

موج‌های پريشان تو را می‌شناسندپرسش تشنگی را تو آبی، جوابیريگ‌های بيابان تو را می‌شناسندنام تو رخصت رويش است و طراوتزين سبب برگ و باران تو را می‌شناسندهم تو گل‌های اين باغ را می‌شناسیهم تمام شهيدان تو را می‌شناسنداز نشابور بر موجی از «لا» گذشتیای که امواج طوفان تو را می‌شناسندبوی توحيد مشروط بر بودن توستای که آيات قرآن تو را می‌شناسندگرچه روی از همه خلق پوشيده داریآی پيدای پنهان تو را می‌شناسنداينک ای خوب، فصل غريبی سر آمدچون تمام غريبان تو را می‌شناسندکاش من هم عبور تو را ديده بودمکوچه‌های خراسان تو را می‌شناسند

قيصر امين‌پور
/ 0 نظر / 4 بازدید