بسمه تعالی

مرحوم خیابانی دروقایع الایام آورده که درعصرمنصوردوانیقی کارمخالفت باامام صادق علیه السلام به جایی رسیدکه هرکس نزدابوحنیفه می رفت و

یک مساله می پرسیدازسوی منصوریک اشرفی به اومی دادندوازهرشیعه که ازحضرت صادق علیه السلام سؤال می کردیک اشرفی می گرفتندوبه

اواهانت می کردندواگرپیش ابوحنیفه ترددمی کرداعانتش می کردندیکی ازدوستان آن حضرت به پریشانی وتنگدستی گرفتارشدروزی اراده کردکه پیش

ابوحنیفه برودوجهی گرفته صرف معیشت خودکندچون نزدیک خانه ابوحنیفه رسیدباخودگفت ازبرای مال دنیاازامام خودروگرداندن وبه درخانه دشمنان

اورفتن ازانصاف ودین داری نیست . پس چون برگشت بازدراثنای راه شیطان وسوسه کردبرگشت که برودتاسه مرتبه این نحوکردآخرتوفیق رفیقش شده

ترک آن کردوبه خدمت آن حضرت رفت همین که نظرآنجناب به اوافتادفرمودلوفعلت فعلتَ «اگرمادرت می کرد توهم میکردی»،آن مرددریافت که آن

جناب ازراه اعجازقضیه را یافته است خجل شدپس برخاسته پیش مادرش آمدمعنی کلام راازاوتحقیق کرد ،آن ضعیفه گفت :راست فرموده است خدا

مارافدای اوکندکه ازاین سرّمن سوای خداکسی مطلع نبودمراپدرتودرپیری عقدکردوقادربرآمیزش نبودازشدت غریزه درزحمت بودم روزی غلام سیاهی

به خانه پدرت مهمان آمدشب باپدرت درپشت بام خوابیده بودم وآن غلام سیاه هم درگوشه بام خوابیده بودشیطان مراوسوسه کردکه این مردپیردرخواب است بروکام دل ازآن غلام بگیربرخاسته تابالای سراورفتم باخودگفتم ازخدابترس وناموس این مردرابربادمده بازشیطان مراوسوسه کردبرخاسته بالای

سراورفتم ،بعدازتأمل برگشتم تاسه دفعه،دردفعه سیم همینکه داخل رختخواب پدرت شدم بیدارشدباآن که مدتهابودکه ازمقاربت مأیوس بود،برخاسته آمیزش کردوهمان شب نطفه تومنقعدشدوخدای تعالی ترا به ماکرامت فرمود.غرض حضرت آن بودکه اگردرآن شب مادرت باآن غلام زنامی کردتوهم

پیش ابوحنیفه می رفتی.....

آن جوان مادرش رادعاکرده اخلاصش به آن حضرت زیادشد.«کشکول جمع صص98-99/ محمد راجی»